خرید بک لینک
روزی که تولوز را ترک میکردیم هوا بسیار سرد بود. در آسمان آبی اش اثری از هواپیماهای مدل دو نفره که روز یکشنبه غروب پرواز میکردند خبری نبود و مردم برای کار پراکنده میشدند.اتاقهای هتل را تحویل دادیم یعنی

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

صبحانه هتل جایی در طبقه منهای یک بود در واقع شاید انبار شرابِ خانهِ قدیمیِ میس لامبال . البته تمیز و سفید و امروزی اما مساحت کوچک و طاقنماها و تو در تو بودن فضا شبیه انبار بود. یک پیشخوان داشت و میزها

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

از روزی که صحبت سفر کذایی مطرح شد چه با جمع بیست و یک نفره که قرار بود باشیم و چه وقتی سه نفر شدیم گفتم من باید یک روز برای خودم باشم و بتوانم بروم موزه اورسای . تا چند سال پیش فکر میکردم همه نقاشیهای

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

روز آخر سفر چطور روزی میتواند باشد . از وقتی بچه بودم روزهای آخر سفر خلقم خراب بود چه رسد که حالا قرار بود روز آخرم را کاملا در دیسنی لند بگذرانم . از تهران بارها شنیده بودم که دیسنی لند را از دست نده

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

روز بازگشت یک روز معمولی پاریسی بود هوای آفتابی بی اعتبار که یک دفعه ابرهای انبوه زیبایش تهدید آمیز میشود. صبح زود برخاسته بودم . از پنجره اتاق زیر شیروانی به زحمت سرکی در کوچه کشیدم . کارگران شهرداری

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

مدت زیادی است که به وبلاگ سر نزدم . دنیای سکوتی است برای خودش و البته هیاهوی بیرون و تغییرات شگرف زمانه طوری بود که حس میکردم هر چه بنویسم مزخرف و بی ربط است. دنیای بیرون پر از هیاهو و نا امنی و بی اع

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

سه روز بیشتر تا پایان پاییز سال 97 نمانده است آ«ها که جوانند شاید حس نکنند گریز تاریخ چطوری رخ میدهد اما من میدانم. سال 97 تا اینجای کار پر از چالشهای بزرگ و کوچک بود. شروعش با بیماری مادرم و عواقب یک

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

میگویند که ترک عادت موجب مرض است اما برای من ترک کردن یک عادتهایی مثل مردن میماند. از جمله ننوشتن. نه اینکه چشمه جوشان نوشتن باشم مثل چشمه های ماسابیه در فیلم آهنگ برنادت که بعد از انقلاب تقریبا ده سا

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

یک روز دیگر بگذرد یک ماه از زمستان هم رفته است . با چشم بر هم زدنی عجیب سالها میگذرند و من هرروز بیشتر حس میکنم تلخ تر و ناتوان تر میشوم در مواجهه با دنیای بی رحم بیرونی. از قله میان سالی که عبور میکن

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

سال 1386 بود که یک بار تلفن همراهم زنگ خورد. در حال رانندگی بودم . کنار کشیدم. شماره ای ناشناس بود ولی برداشتم. صدایی گرم و گیرا گفت سلام خانم عباس عبدی هستم. یک دفعه ساکت شدم. من و عباس عبدی ! صدا گف

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 8:16

صفحه بندی